تبليغاتX
نفخ صور

نفخ صور

وبلاگ الهام چینی فروشان

امان از این تفرقه اندازی ها

سلام

چند ماه پیش ایمیلی دریافت کردم با این مضمون:

"دوستان عزیز سلام
لطفا جهت آگاهی دوستان واحترام به کلمه پارس که همان فارس است, به دوستان فارسی زبان خود اعلام نمایید که سگ واق واق می‌کند نه پارس . این ضربه‌ای بود که از تازیان خورده‌ایم که می‌خواستند ما پارسیان را خرد وکوچک کنند که این لقب را به پارسیان دادند.

غذا در زبان عربی یعنی پس آب شتر یا همان شاش است که این هم یکی دیگر از ضربه‌های تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار می‌گفتند بگویید, غذا می‌خوریم. به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمائید. سپاس گذارم.
عرب‌ها  به فرهنگ ما ضربه بزرگی زده‌اند و ما باید سعی کنیم حتی الامکان این واژه ها را از زبان فارسی بیرون بکشیم.

خواهشمندم این دو مورد را به به دوستان فارسی زبان خود گوش زد کنید. جهت اطلاع بیشتر می‌توانید به لغت‌نامه دهخدا مراجعه نمایید"

 

البته من ایمیل هایی از این دست را خیلی جدی نمی گیرم چون می توان براحتی از لحنشان به اغراض شومی که در پس این داستان سرایی ها دارند پی برد (که چیزی نیست جز ایجاد تنفر بین عرب و عجم و تقویت تعصبات قومی و باز گرداندن فرهنگ جاهلیت به جامعه ی مسلمین). اما با این وجود خاطرم کمی مکدر شد هرچند که همانطور که گفتم اصلا آنقدر جدی اش نگرفتم که بخواهم راجع به مضمونش تحقیقی کنم.

 

اما امروز مطلبی را در کتاب مفاتیح خواندم که بطور اتفاقی به یکی از دروغهای آن ایمیل واقف شدم.

در ششمین مناجات از مناجات های خمس عشره (از امام سجاد علیه السلام) که مناجات شاکرین است می خوانیم:

"الهی فکما غذّیتنا بلطفک و ربّیتنا بصنعک فتمّم علینا سوابغ النّعم..."

یعنی: ای خدا! چنانکه ما را در اول بلطف خود غذا دادی و در مهد حکمت و صنعت پرورش دادی پس نعمت های بی حدت را بر ما به اتمام رسان...

 

برای حسن ختام این پست را مزین می کنم به آیه ای از کلام الله مجید:

"ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهاله فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين"

یعنی: اگر فاسقي خبري آورد تحقيق كنيد و زود باور مكنيد كه از روي ناداني مردمي را به رنج اندازيد (و) بعد هم پشيمان شويد

سوره مبارکه حجرات، آیه6

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 22:12  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

کدام فیلم حقیقت دارد "جدایی نادر از سیمین" یا "هتل رواندا"؟

سلام

امروز شنیدم همانطور که انتظار می رفت فیلم "جدایی نادر از سیمین" برنده ی جایزه ی اسکار شده. بسیاری از هموطنان به خاطر این جایزه مسرور شده اند بدون اینکه توجه کنند واقعا چرا باید این فیلم برنده شود؟ آیا به خاطر خوش ساخت بودنش است؟ این همه فیلم خوش ساخت ایرانی و خارجی دیگر هست که در چنین جشنواره ای هرگز مورد توجه قرار نگرفته. چیزی که بدیهی به نظر می رسد این است که محتوای ضد ایرانی فیلم است که توجه اهالی اسکار را به خود جلب کرده.

اما محتوای این فیلم تا چه اندازه منطبق با واقعیات جاری در کشورمان هست. اگر مساله موشکافی پلشتی های موجود در یک جامعه و کمک به درمان آنها باشد، آیا واقعا جامعه ی ما آنچنان سیاه است که در این فیلم تصویر شده؟ و آیا واقعا هدف از دادن این جایزه، کمک به رفع این مسائل در جامعه ی ما است؟ در این صورت آیا فیلمی مثل "هتل رواندا" (که راجع به قتل عام واقع شده در رواندا و ریشه یابی علل وقوع این جنایت هولناک است) از نظر داوران اسکار بیشتر مستحق تشویق نبود؟ (هرچند که به علت ابعاد وحشتناک جنایات رواندا چند جشنواره مجبور شدند این فیلم را مورد توجه قرار دهند و که خود جای بسی تامل دارد) یا فیلم "کابوس داروین" (که راجع به شیوه های نوی استعمار در افریقا هست و آفاتی که به بهانه ی جهانی سازی مردم تانزانیا و سایر بلاد افریقایی را گرفتار کرده) چرا اصلا در چنین جشنواره هایی جایگاهی ندارد؟

شاید بد نباشد به همین بهانه فیلم "هتل رواندا" را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم کدام واقعیات تلخ است که داوران اسکار اصلا مایل نیستند به خاطر مطرح کردنشان به کسی جایزه دهند و بجایش ترجیح می دهند دروغهای ساخته و پرداخته ی یک ذهن بدبین را مورد تشویق قرار دهند تا با هیاهوی ساختگی اسکار این حقایق را کتمان کنند.

فیلم هتل رواندا راجع به چگونگی شکل گیری یک نسل کشی عظیم است که طی آن هشتصد هزار نفر رواندایی طی 100 روز کشته شدند و به اذعان خود غربی ها، سازمان ملل و بسیاری از کشورهای غربی در بوجود آوردن این فاجعه نقش عمده را بازی کرده اند.

واقعیات تلخی که در این فیلم می بینیم اینها است: چگونگی دسته بندی شدن رواندایی ها توسط غربی ها به منظور تفرقه اندازی/ چگونگی ورود اسلحه و مهمات و هر چه که برای جنگ و کشتار لازم است توسط غربی ها به منطقه/ ورود به موقع خبرنگارها و خروج به موقع توریست ها قبل از کشتار و تنها ماندن رواندایی ها قبل از کشتار/ سکوت کامل سازمان ملل و عدم کمک برای خاموش سازی جنگ و برعکس آتش افروزی غربی ها (مخصوصا فرانسه) و دهها واقعیت تلخ دیگر که در فیلم مطرح شده (قابل ذکر است ماجرای این فیلم برعکس فیلم "جدایی نادر از سیمین" صرفا خیالپردازی نیست و عینا بر اساس اتفاقاتی که برای یک هتلدار رواندایی به نام "پاول روسسابگین" افتاده ساخته شده)

امیدوارم هموطنانمان که بدون توجه به سیاست های پلشتی که پشت این جایزه دادن هاست، در وبلاگها و صفحات فیس بوک سر از پا نمی شناسند به خود بیایند و فکر کنند چرا ما باید برای اینکه مورد توجه غربی ها قرار گیریم به دروغ از خودمان در فیلم ها بدگویی کنیم و در آنسو چرا آن حقایق تلخ نباید در فیلمی مطرح شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 19:50  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

سپاسگزار این نعمت هستیم؟

سلام

"دانشمندان در ضمن مطالعه ی طبیعت، پی برده اند که طبیعت یک تدبیر درونی بسیار دقیق دارد به طوری که خود را از فساد و تباهی حقظ می کند. انواع گیاهان و حیوان ها، پراکندگی آن ها در کره ی زمین و بهره مندی آنها از یکدیگر به گونه ای است که همواره طراوت، شادابی و پویایی طبیعت حفظ می شود. این تدبیر درونی، به طور جداگانه در هر یک از موجودات، از جمله در بدن انسان نیز مشاهده می شود. به طور مثال، در هنگام کمبود آب و غذا احساس تشنگی و گرسنگی می کنیم تا با خوردن آب و غذا نیاز بدن تامین شود و دچار بیماری نشویم. بیشتر زخم ها و آسیب های بدن به وسیله ی خود بدن ترمیم می شود. میزان قند، چربی و سایر مواد غذایی به وسیله ی دستگاه هایی تنظیم و کنترل می شوند و اگر از حد تجاوز کنند با علامت هایی همچون بالا یا پایین آمدن فشار خون به ما اطلاع می دهند.

به همین جهت گروهی از دانشمندان دوستدار طبیعت معتقدند که هر جا بشر با علم ناقص خود در طبیعت دخالت کرده، نظم آن را به هم زده و موجبات فساد زمین را فراهم ساخته است. به طور مثال، تولید انبوه مواد پلاستیکی و پراکنده شدن آنها در سطح زمین سبب نامرغوب شدن خاکها شده است. زیرا این مواد، برعکس مواد طبیعی، هزاران سال طول می کشد تا در طبیعت تجزیه شوند و جزء مواد طبیعی زمین گردند. این گروه از دانشمندان درباره ی نابودی زمین یا نامساعد شدن آن برای زندگی نسل های آینده هشدارهای جدّی می دهند. آنان می گویند خسارتی که انسان متمدن در صد سال اخیر بر طبیعت وارد کرده، چندین برابر خسارت زندگی هزاران ساله ی انسان است. در فروردین 1384 در گزارش بسیار مهمی که به وسیله ی صدها دانشمند در سطح جهان به سازمان ملل داده شد و درباره ی زیست بوم (اکوسیستم) کره ی زمین بود، آمده که بشر 60 درصد امکانات کره ی زمین را که تا کنون شناخته، مصرف کرده و بدون جایگزین کردن، فقط 40 درصد را برای فرزندان خود در آینده گذاشته است. گاندی، رهبر مبارزه ی مردم هند علیه انگلستان، می گوید زمین پاسخگوی نیاز انسان هست، امّا پاسخگوی آز او نیست."

 

کتاب درسی دین و زندگی، سال دوم متوسطه، صفحه ی 26

 

امروز وقتی این مطلب و مطالب حکمت آموز دیگر را در کتاب درسی سال دوم دبیرستان می خواندم با خود فکر می کردم: "چند درصد از شانزده ساله هایی که در حال حاضر در کره ی زمین زندگی می کنند شانس این را دارند که چنین حقایق نابی را در کتاب درسی خود بخوانند و چند درصد از آنها، بجای این مطالب مجبورند مغزشان را با یک مشت دروغ یا مهملات و ملزومات دنیای سرمایه داری پر کنند تا بتوانند در آینده پیچ و مهره ی خوبی برای کارخانه ی سرمایه داری شوند؟ و براستی بهای این فرصت های ناب برای انسان شدن در کشورم را چه کسانی پرداخت کرده اند؟ و کدام قدرت توانسته دستان غارتگر اندیشه ی اومانیستی را (با این همه ادعا و امکاناتی که در اختیار دارد) از گزند رساندن به منبع تغذیه ی فکری نوجوانان ما کوتاه کند؟ و ما تا چه اندازه شکر گزار این نعمت (که ابداً نمی تواند برحسب اتفاق باشد) باشیم؟ و چطور می توانیم دین مان را به این نعمت ادا کنیم و اگر نمی توانیم، چطور می توانیم حداقل ناسپاس و نمک نشناس و کفرانگر نعمت نباشیم؟"

 

پی نوشت: برای این که بفهمیم درج این مطالب در یک کتاب درسی ابداً نمی تواند اتفاقی باشد، خوبست با یک سرچ در اینترنت، به بهای گزافی که بعضی از دانشمندان برای زدن همین حرفها پرداخت کرده اند (آنهم نه در کتب درسی دبیرستان، که در مقاله ای گم نام آنهم اشاره وار آنهم بسیار محتاطانه) پی ببریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 23:43  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

بالا رفتن قیمت دلار و سکه

سلام

چند روزی هست که کشور با مساله ی بالا رفتن ناگهانی قیمت دلار و سکه مواجه شده. دلیلش هم این است که غرب تصمیم گرفته راه دور زدن شرکتهای نفتی از تحریم های ایران را با سیر کردن این شرکت ها بگیرد. همین مساله باعث شده افرادی سر و صدا براه بیاندازند که چه نشسته اید که اقتصاد کشور در حال فروپاشی است و ...

من نمی دانم کجای این مساله (گران شدن دلار و سکه بر اثر تحریم نفت ایران) نشاندهنده ی فروپاشیده شدن اقتصاد ماست؟ مگر ما همواره از اینکه اقتصادمان به نفت وابسته است ناراضی نبوده ایم؟ مگر ما همیشه به دنبال حمایت کالاهای ساخت داخل نبوده ایم؟ مگر کشوری که نفت صادر می کند، در صورت تحریم نفتش قدرت خرید کالاهای خارجی را طبیعتا از دست نمی دهد؟ ما همین الان شاهد هستیم که بر اثر قیمت متغیر دلار، بسیاری از کالاهای خارجی (مثل تلوزیون و ماشین لباسشویی و ...) در فروشگاه ها اتیکت قیمت بر اساس دلار خورده اند و همین امر ناخوداگاه باعث میل مصرف کننده به سمت کالاهای داخلی شده. درست است که این آشفتگی بازار و تبعات آن تا مدتی ممکن است آثار ناخوشایندی بر زندگی ما بگذارد اما ما باید ببینیم در این تحریم ها چه چیز بدست آورده ایم و چه چیز از دست داده ایم. ما درواقع داریم با تحمل این فشارها بهای استقلال اقتصادی و به تبع آن محکم شدن استقلال سیاسی مان را از قدرتهای ناسالم جهانی می پردازیم و ان شاء الله بعد از تحمل این سربالایی، نوبت به شکوفا شدن اقتصادی می رسد که دیگر وابسته ی به نفت، و یا کورپوریشن های صهیونیستی و اقتصاد سرمایه داری نیست. علاوه بر این که در پی همه ی اینها ما در این مبارزه به دنبال هدف بالایی هستیم که آن جهاد فی سبیل الله و مبارزه با طاغوتیان است و امید داریم که خداوند اجر این جهاد را در جهان واپسین به ما عطا کند. اما در مقابل غربی ها که مسلما به خاطر تحریم ایران متحمل فشارهای اقتصادی زیادی شده اند، در این بازی چه بدست خواهند آورد؟ تنها چیزی که آنها دارند کورسوی امیدی است که به تسلیم ایران دارند. اما در مقابل می بینیم که مجبور شده اند به خاطر سیر کردن شکم بزرگ شرکت های غربی رشوه های کلان به آنها بپردازند و مسلما این پولها را از جیب سرمایه دارها خارج نکرده اند، بلکه همانطور که آثارش هم هویدا است این کشورهای ضعیف و قدرتهای کوچک اقتصادی و توده ی مردم غرب هستند که در حال پس دادن تاوان تحریم نفتی ایران هستند. یعنی این تحریم هیچ کمکی به اقتصاد بیمار غرب نکرده، بلکه فساد این اقتصاد را دوچندان کرده.

امیدوارم مردم با ایمان ایران، این بحران را هم مثل بحران سیاسی سال هشتاد و هشت با درایت کامل سپری کنند و در این راه پر مشقت از خداوند غافل نشوند که خود در کتاب مقدسش فرموده:

"و هرگز (در برابر دشمن) سست نشوید و (از مصائبی که بر شما وارد می شود) غمگین مباشید که شما برترید اگر مؤمن (واقعی) باشید.

اگر شما را جراحت و آسیبی رسید آن گروه را نیز آسیبی مانند آن رسید. و ما این روزها را میان مردم به نوبت می گردانیم و برای آنکه خداوند معلوم کند کسانی را که ایمان آورده اند و از میان شما گواهانی بگیرد، و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.

و نیز برای آنکه کسانی را که ایمان آورده اند خالص و ناب گرداند و کافران را به تدریج نابود سازد."

سوره مبارکه آل عمران آیات ۱۳۹ تا ۱۴۱

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 13:55  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

اگر خون حسین (علیه السلام) هم بیدارمان نکند...

سلام

در اخبار یاهو خواندم جناب فرهادی کارگردان فیلم "جدایی نادر از سیمین" به خاطر این شاهکارش از دستان مدونا (خواننده ی صهیونیست و طرفدار شیطانپرستی) مفتخر به دریافت جایزه شده. بعد وبلاگها و سایتهای وطنی زیادی را دیدم که با خوشحالی خود را در این افتخار شریک دانسته اند چون گویا فرهادی در سخنرانی حین دریافت جایزه از مردم ایران قدردانی کرده.

دلم خیلی گرفت و گفتن ندارد که چرا. یاد این شعر زیبا افتادم که شاعرش یک جانباز (محمد حسین جعفریان) است. قبلا هم یکبار این شعر را در وبلاگم گذاشته ام. اما احساس غم و غربتی که امروز دارم و در تک تک جمله های این شعر هست وادارم می کند قسمتی از آن را در اینجا تکرار کنم.

لطفا قبل از خواندنش، برای شفای عاجل جانبازان سرافراز میهنمان صلوات بفرستید.

عاشقانه های یک کلمن:

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!

اینجا باتلاق است!

حالا می‌گردم به كشف باتلاقی تواناتر

در اینهمه خردی كه حتی باتلاق‌هایش

وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است

میوه‌ای كه گل

پولی كه كتاب مقدس

و مسجدی كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟

این یك معمای پیچیده است

همه در آرزوی كسب چیزی هستند

كه من با آن جنگیده‌ام

و جالب آنكه باید خدمتكارشان باشم

در حالیكه دست و پا ندارم

گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم

و به گمان آنها حتی شعور

در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان

وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم

كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی

حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -

با تلاش تحسین‌برانگیز

سرگرم تجاوز به آنند.

 

...

سرمایه من كلمات است

گردانم مجنون را حفظ كرد

یكصد و شصت كیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت

اما بعید می‌دانم تختم

یكصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد

چند بار از روی آن افتاده‌ام

یكبار هم خودم را انداختم

بنا بود برای افتتاح یك رستوران ببرندم!

من یك نام باشكوهم

اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند

با بهره‌ هوشی یكصد و چهل

آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند

زنم در خانه یك دلال باغبانی می‌كند

و پسرم می‌گوید:

ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!

گمانم در این تاریكی گم شده‌ام

و بین خطوط دشمن سرگردان،

آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌كنند

آه! چه كسی یك قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌كند

و باز آه! چه كسی یك اسیر را اسیر می‌كند

آه و آه كه از یاد بردم، من اسیرم

زندانی با اعمال شاقه

آماده برای هر افتتاح، اعلام رای

و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون

و بی‌اختیار در انتخاب غذا

انتخاب رؤیاها

حتی در انشای اعترافاتم.

و شهید، شهید كه چه دور است و بزرگ

با تمام داراییش؛

یك شیشه شكسته

یك قاب آلومینیومی

و سكوت گورستان

خدا را شكر، لااقل او غمی ندارد

و همیشه می‌خندد

 

و شهید كه بسیار دور است از این خطوط ناخوانا

از این زبان بی‌سابقه نامفهوم

و این تصاویر تازه و هولناك،

خدا را شكر! لااقل او غمی ندارد

و همیشه می‌خندد

و بسیار خوشبخت است

زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم

برای شكنجه‌ای تازه

در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان

در باغ وحشی به نام كلینیك درد

تا مواد اولیه شكنجه‌ای تازه باشم

برای جانم

تنم

وطنم

تا باز خودم را از تخت یك مترو شصت سانتی‌ام

به خاك بیندازم

اما نمیرم

درد این ستون فقرات كج

و فراق

لهم كند

اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 14:21  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

یاد معلم شهیدم بخیر

سلام

امروز در وبلاگ $$پرواز تا خدا$$ این مطلب را خواندم که از قول شهید مطهری آورده شده بود و راجع به جنبه های مختلف عبادت نماز است:

عنوان: اصول تربیتی در نماز

"نظافتنماز، جنبه اخروی خالصش همین است که انسان بیاد خدا باشد، خوف خدا داشته باشد. برای حضور قلب و توجه به خدا که اینهمه آداب ضرورت ندارد، برو وضو بگیر، شستشو بکن، خودت را پاکیزه بکن. مگر برای نزد خدا رفتن شستشو کردن هم تأثیر دارد؟
از نظر پیش خدا رفتن تأثیر ندارد که صورت انسان شسته باشد یا نه، ولی خداوند می فرماید: «اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق»؛ وقتی که می خواهی به نماز بایستی اول وضو بگیر، صورتت را بشوی، دستهایت را بشوی، بعد مشغول نماز شو. می بینیم نظافت را با عبادت توأم کرده است. «و ان کنتم جنبا فاطهروا» (مائده/6)؛ اگر جنب هستی باید تمام بدنت را شستشو دهی. اینجا نظافت مقرون به عبادت است.

حقوق اجتماعی
می خواهی نماز بخوانی محل عبادتت باید مباح باشد، غصبی نباشد آن قالیچه ای که رویش نماز می خوانی، آن لباسی که با آن نماز می خوانی باید حلال و مباح باشد. اگر یک نخ غصبی در لباس تو باشد نمازت باطل است. باز اینجا عبادت با حقوق توأم می شود. در ضمن اینکه می گوید باید خدا را پرستش کنی، می گوید حقوق را باید محترم بشماری. یعنی اسلام می گوید من پرستشی را که در آن حقوق اجتماعی محترم نباشد اساسا قبول ندارم. آنوقت یک نمازگزار وقتی می خواهد نماز بخواند، اول فکر می کند این خانه ای را که من در آن هستم آیا به زور از مردم گرفته ام یا نه؟ اگر به زور گرفته ام نمازم باطل است. پس اگر می خواهد نماز بخواند مجبور است که خانه اش را طوری ترتیب بدهد که برایش حلال باشد، یعنی از صاحب اصلیش خریده باشد و یا او را راضی نگهدارد. فرش زیر پایش همینطور، لباسی که بتن دارد همینطور، و حتی اگر حقوقی از فقرا به او تعلق گرفته است، خمس یا زکات آنرا باید بدهد و اگر ندهد باز نمازش باطل است.

جهت شناسیهمچنین به ما می گویند اگر می خواهید نماز بخوانید باید همه تان رو به کعبه بایستید. کعبه کجاست؟ اولین معبدی که برای پرستش خدا در دنیا ساخته شده است: «ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا» (آل عمران/96) همه تان باید رو به اولین معبد و مسجدی که بدست پیغمبر بزرگ خدا ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسماعیل علیه السلام ساخته شده بایستید. حالا چرا ما رو به آنجا بایستیم، مگر خدا آنجاست، مگر خدا در خانه کعبه است (العیاذ بالله)؟
قرآن که می گوید «فأینما تولوا فثم وجه الله» (بقره/115)؛ رو به هر طرف بایستید چهره خدا آنجاست. رو به این طرف بایستی یا رو به آن طرف، رو به خدا ایستاده ای.
رو به بالا نگاه کنی یا رو به پائین، بطرف خدا نگاه کرده ای و پیامبر اکرم فرمود: اگر شما را با ریسمانی تا هفتمین طبقه زمین هم فرو ببرند، باز هم بسوی خدا رفته اید، به مشرق بروید بسوی خدا رفته اید، به مغرب بروید بسوی خدا رفته اید، اینجا هم که نشسته اید با خدا هستید. خدا که جهت ندارد، پس چرا ما باید رو به کعبه بایستیم؟ می گوید شما که دارید عبادت انجام می دهید، در عین حال باید یک تعلیم و تربیت اجتماعی هم بگیرید. همه تان رو به یک نقطه بایستید. اگر اینجور نباشد یکی از این طرف بایستد یکی از آن طرف، این مظهر تفرق و تشتت است، اما اگر رو به یک نقطه ایستادید، جهت شناس هستید، همه مسلمین یک جهت را تعقیب می کنند.
حالا کدام نقطه را انتخاب کنیم که اساسا بوی شرک نداشته باشد؟ می گوید آن نقطه ای را انتخاب کن که اگر رو به آنجا بایستی باز عبادت را احترام کرده ای رو به جائی می ایستی که اولین معبد است. احترام معبد احترام عبادت است.

وقت شناسی
باز می گوید عبادت که می خواهی بکنی، یک وقت مشخص و معینی دارد و دقیقه اش هم حساب می شود. وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمدا یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، درست نیست. باید بین این دو تا باشد. نمی شود بگوئی من فعلا خوابم می آید، دیشب بیداری کشیده ام، الان یک ساعت به طلوع صبح مانده، خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین (العیاذ بالله) لباس رسمی اش را می پوشد و آماده قبول کردن نمازها می شود! برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است: «لا تاخذه سنة و لا نوم»؛ نه چرت می گیردش و نه خواب (بقره/255).
من دیشب بیدارخوابی کشیده ام، خیلی خوابم می آید، می خواهم نیمساعت زودتر نمازم را بخوانم! انضباط وقت را باید بشناسی، جز در وقت خودش در وقت دیگر نباید نماز بخوانی. آیا از نظر خدا فرق می کند که این وقت یا آن وقت باشد؟ نه، از نظر تو فرق می کند، تو باید با این نماز تربیت شوی. اگر شب تا دوی نیمه شب هم بیدار بودی، باید بین الطلوعین بیدار شوی و نمازت را بخوانی و نماز ظهر و عصر هم همینطور است، قبل از وقت قبول نیست، بعد از وقت هم قبول نیست. مغرب و عشا هم همینطور است.

ضبط احساسات
می گوئید نماز عبادت است، خداپرستی به این مسائل مربوط است. اسلام بین عبادت و پرستش و مسائل دیگر جدائی قائل نیست. (ممکن است کسی بگوید) من نماز می خوانم ولی در حال نماز می خواهم بگریم. مصیبتی دارم ناراحتی ای دارم می خواهم یک گریه ای هم وسط نماز بکنم، یا بیاد قضیه ای می افتم، یک چیزی می بینم می خندم، چیزی نیست! خیر نماز مظهر ضبط احساسات است.
در حال نماز که رو به یک نقطه می ایستی باید رو به همان نقطه باشی، نه به این طرف بر گردی نه به آن طرف و نه به پشت سر. حتی حق نداری سرت را به این طرف یا آن طرف کج و راست بکنی، در یک حالت خبردار باید بایستی. خنده و گریه چطور؟ ابدا. خوردن و آشامیدن چطور؟ ابدا.
می گوید هیچیک از اینها با روح عبادت منافات ندارد، بیاد خدا هستم در ضمن خنده ام می گیرد، می خواهم بخندم، گریه ام می گیرد، می خواهم بگریم یا در بین نماز چیزی بخورم. خیر، تو در همین مدت کم باید تمرین بکنی، تا بر شکمت مسلط بشوی، بر خنده ات مسلط بشوی، بر گریه ات مسلط بشوی، بر بی انضباطی خودت مسلط بشوی. اینها یک سلسله مسائل اجتماعی است ولی عبادت است، چون عبادت در اسلام جزء برنامه تربیتی است. عبادت بدون رعایت این اصول پذیرفته نیست.

طمأنینه و آرامشاین هم واقعا عجیب است. بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را می خوانم، همه آن شرایط را رعایت می کنم اما خودم را تکان می دهم، یک پایم را بر می دارم، یک پای دیگر را می گذارم خودم را بطرف راست و چپ حرکت می دهم. می گویند این نماز تو باطل است.
در رکوع یا سجود مدام خودم را حرکت می دهم، پاهایم یا دستم را حرکت می دهم. این نماز تو باطل است، باید با آرامش، باطمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی می ایستی و می خواهی بگوی (الله اکبر) تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوئی (الله اکبر)، اگر در حال حرکت بگوئی (الله اکبر) باطل است. باید آرام بگیری بعد بگویی (الله اکبر) بعد اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن، ذکری نگو. اگر فرضا پایت درد می کند یا عضو دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر، استقرار که پیدا کردی، بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم* الحمد لله رب العالمین» باز اگر وسط نماز پایت درد آمد، آرام بگیر، سکوت کن، خودت را راحت کن، بعد دو مرتبه ادامه بده. با آرامش و طمأنینه باید باشد. هم روحت باید طمأنینه داشته باشد و هم جسمت.

اعلام صلح با بندگان خدا
می آئیم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما می گویند در نماز بگو السلام علینا و علی عباد الله الصالحین؛ سلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا می کنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته می کنی. در حال نماز می گوئی من با هیچ بنده شایسته ای سر جنگ ندارم، چون اگر با بنده شایسته ای سر جنگ داشته باشم خود ناشایسته ام. می گوئید السلام علینا و علی عباد الله الصالحین با روح عبادت که حضور قلب به خداست ارتباطی ندارد. ولی در اسلام روح و پیکر عبادت، با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. به اینکه از نظر مسائل معنوی هر چه انسان خودش و دیگران را فراموش بکند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.
در سوره حمد که جزء قطعی نماز است می گوئیم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» نمی گوئیم ایاک اعبد و ایاک استعین. ایاک اعبد، باصطلاح متکلم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را می پرستم، تنها از تو کمک می گیرم. اما اینجور نمی گوئیم، می گوئیم: ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ خدایا! ما تنها تو را می پرستیم، خدایا! ما تنها از تو کمک و استعانت می جوئیم. یعنی می گوئیم خدایا! ما تنها نیستم، من با همه مسلمانهای دیگر هستم. ضمنا انسان وابستگی و پیوستگی خودش به جامعه اسلامی را در حال عبادت و بندگی اعلام می کند، خدایا! من فرد نیستم، تک نیستم، من عضوم، جزئی از کل و عضوی از پیکر هستم، " ما " هستیم نه " من ". در دنیای اسلام " من " وجود ندارد، " ما " وجود دارد. ما تنها تو را می پرستیم، تنها از تو کمک می جوئیم. و همینطور سایر قسمتهای نماز که هر کدام خودش درس است، تذکر و یادآوری است.

آزادی معنوی، صفحه 147-143 "

بعد از خواندنش، متوجه شدم تا چه اندازه تحت تاثیر اندیشه ها و تعالیم این معلم بزرگوار قرار دارم. هر کلمه از متن مثل این بود که جایش در ذهنم خالی بوده و با خواندنش پر می شد.

گفتنی است که جزوه ی ولاء ها و ولایت های شهید مطهری (با وجودی که بسیار کم حجم است) اما برای افرادی که با حق سر عناد ندارند اما از طرفی احساس می کنند که هر کس با گفتارش دارد ایشان را به سوی خودش می خواند و به این ترتیب در گرداب گمراهی افتاده اند، واقعا مثل یک کشتی نجات می ماند. یا یک فانوس روشن، یا یک طناب که انداخته شده برای اینکه ما به آن چنگ بزنیم. حد اقل برای من یکی که اینطور بود.

بله! و این شهید مطهری "هر چه می دانست آموخت مرا، غیر یک نکته که ناگفته نهاد" و "قدر استاد نکو دانستن، حیف استاد به من یاد نداد"

"روانش پر نور"

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 20:4  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

مطلبی از آقای حسین شریعتمداری راجع به مسابقه فوتبال ایران و فلسطین

سلام،

امروز این مطلب را راجع به بازی فوتبال ایران-فلسطین، که به قلم آقای شریعتمداری نوشته شده بود خواندم. بسیار متاثر شدم. کاش ما می فهمیدیم هر پیروزی ای برد نیست و هر شکستی باخت نیست.

و اما مطلب:

گفته اند «پهلوانان نمي ميرند» که بايد گفت؛ پهلوانان هم مي ميرند. مي گويند؛ منظور آن است که ياد و خاطره پهلوانان هميشه زنده مي ماند. اين گزاره نيز مخدوش است و چه بسيار پهلواناني که آمده اند و رفته اند و امروزه يادي از آنها در خاطر هيچکس باقي نيست. هم اکنون نيز پهلواناني هستند که ده ها سال ديگر انگار هرگز نبوده اند. تاريخ با هيچکس تعارف و رودربايستي ندارد و هنگامي که به پهلوانان مي رسد، فقط ياد و خاطره پهلواناني را در حافظه خود ضبط کرده و نسل به نسل منتقل مي کند که پهلواني را با جوانمردي آميخته اند. «پورياي ولي» از جمله آنهاست. او که پهلواني پرقدرت و بلندآوازه بود وقتي در تاريک- روشن شبستان يک مسجد، دعاي مادري را شنيد که با تضرع از خدا مي خواست فرزند پهلوانش در مسابقه کشتي فردا بر پورياي ولي غلبه کند، با طوفاني در دل خويش روبرو شد. غلبه بر حريف و حفظ آوازه بلند پهلواني خويش که خواست و آرزوي هر پهلواني است و يا تن دادن به شکست ارادي براي به دست آوردن دل مادر پيري که از بيم شکست فرزند پهلوانش، شکسته بود و در سايه روشن سحرگاه آن روز، پيروزي فرزندش بر پورياي ولي را به تضرع از خداي مهربان آرزو مي کرد؟ پورياي ولي اما، به دست آوردن دل آن مادر پير را بر آوازه پهلواني ترجيح داد و خدايش براي هميشه بلندآوازه کرد.
چهارشنبه شب هفته گذشته- ۱۳/۷/۹۰- تيم ملي فوتبال کشورمان در يک ديدار تدارکاتي تيم فوتبال فلسطين را با نتيجه ۷ بر صفر شکست داد و به نوشته ورزشي نويسان «جشنواره گل به راه انداخت»! ذوق زدگي برخي محافل ورزشي کشورمان از اين پيروزي و دست افشاني آنها در پي اين به قول خودشان، «جشنواره گل»! ديدني و تاسف خوردني بود و بعيد نيست که روح پورياي ولي از خنده آنها به گريه افتاده و به زبان حال خطاب به آنان گفته باشد؛ من براي به دست آوردن دل شکسته يک مادر پير، در مقابل حريفي که بي ترديد بر او پيروز مي شدم، تن به شکست دادم و شما همه آنچه در توان داشتيد را براي شکست تيمي که به نمايندگي از مردم مظلوم فلسطين ميهمان شما بود به کار گرفتيد و در پي اين پيروزي به وجد آمده و آن را «جشنواره گل» ناميديد! و حال آن که اين پيروزي، با توجه به شرايط سخت تحميل شده از سوي صهيونيست ها بر مردم مظلوم فلسطين و محروم بودن اجباري تيم ياد شده از تمرينات و امکانات فراواني که شما در اختيار داريد، اهميت چنداني هم نداشت، چه رسد به آن که «جشنواره گل»! ناميده شود! و چه کريمانه و بزرگوارانه بود سخن مربي تيم فلسطين که بعد از شکست تيم تحت مديريت خود گفت: اگرچه براي آمدن به ايران سختي هاي زيادي را متحمل شده ايم و حتي ممکن بود در راه زنداني شويم ولي انگار نه انگار که به ايران باخته ايم، چون اين مسئله براي ما شکست محسوب نمي شود. براي ما همين اندازه که به ايران اسلامي آمده ايم يک دستاورد است و به آن افتخار مي کنيم.
نگارنده دقيقاً نمي داند که تيم ملي فوتبال کشورمان چگونه و با به کارگيري چه فرمولي مي توانست احترام مردم ايران براي ملت مظلوم و تحت ستم فلسطين را به نمايش بگذارد و حرمت تيم فوتبال فلسطين را که از ميان آتش و خون به ميهماني آمده بود پاس بدارد، زيرا يافتن راه کار در تخصص اهالي فوتبال است ولي با توجه به شرايط حساس کنوني چنانچه تيم ملي کشورمان نمي خواست آداب پهلواني پورياي ولي را به طور کامل دنبال کند و به شکست مصلحت انديشانه تن بدهد، دست کم مي توانست در پي نتيجه مساوي باشد و يا به حداقل گل بسنده کند، نه آن که همه اين ملاحظات را کنار بگذارد و...
ياد آن برادر سپاهي به خير. با لندکروز سپاه که آن روزها يکي از تندروترين خودروها بود در جاده اي حرکت مي کرديم و در حالي که تقريباً از تمامي خودروها سبقت مي گرفت به يک خودروي پيکان رسيديم که دو پسر بچه روي صندلي عقب آن نشسته و از شيشه عقب به جاده مي نگريستند. پسربچه ها با حرکت دست هاي خود به راننده پيکان که ظاهراً پدرشان بود اصرار مي کردند تندتر برود! و بعد با اشاره همان دست ها و حرکت لب ها گويي به ما مي گفتند که نمي توانيم از آنها جلو بزنيم. برادر سپاهي نيز که به طور محسوسي از سرعت خود کاسته بود، با حرکت دست و حالت چهره وانمود مي کرد که در تلاش براي سبقت گرفتن است اما هر چه زور مي زند نمي تواند ... و بعد از آن که چندين کيلومتر را با همين حالت طي کرديم، وارد يکي از پارکينگ هاي کنار جاده شد و رو به نگارنده کرد و گفت؛ بذار بچه ها دلشون خوش باشه که نتونستيم از ماشين پدرشون سبقت بگيريم!

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1390ساعت 19:40  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

خیانت حاکمان ترکیه به مقاومت و مسلمانان

سلام

امروز این مطلب را درباره مواضع غربگرایانه اخیر ترکیه در قبال حوادث منطقه می خواندم:

بازي دو نبش با بيداري‎اسلامي

به طور خلاصه، مقاله اشاره می کند به مواضع ابتدایی حاکمان ترکیه در قبال جنایات آل خلیفه در بحرین (که به شدت حاکمان بحرین را محکوم کرده بود و حوادث بحرین را به کربلا تشبیه کرده بود) و تغییر جهت صد و هشتاد درجه ای آنها بعد از حوادث سوریه در قبال بحرین و عربستان و امریکا و حتی رژیم صهیونیستی.

 

حال که نقش پررنگ ترکیه را در شکستن خط مقاومت در منطقه و بر هم زدن اتحاد مسلمانان می بینیم، به این حقیقت تلخ پی می بریم که احتمالا ماجرای کشتی مرمره، حضور اردوغان در مراسم عاشورا و حمایت از مردم مظلوم بحرین، همه در راستای جلب اعتماد مسلمانان بوده تا بعد در موقع مقتضی بتوانند ضربه ای کاری به پیکره ی اسلام وارد کند. همچنان که در قرآن مجید می خوانیم عده ای یهودی در آغار روز به اسلام می گرویدند و در پایان روز اسلام را انکار می کردند تا با این کار ایمان مسلمانان را سست کنند.

اما نظر یکی از خوانندگان مقاله در مورد نقش ترکیه در پازل غربی ها بسیار خواندنی بود:

"در مسیر حق طلبی ، ایجاد جریان موازی همیشه در راس برنامه های دشمنان اسلام بوده و ترکیه یکی از مصادیق جریانات موازی و ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است تا در برابر ایران به گمان باطل خود رقیب تراشی کنند و نظر و محبت مسلمانان را به خود معطوف کنند. وگرنه کیست که نداند تظاهر به حمایت از مردم مظلوم فلسطین کجا و شکستن سد مقاومت با حمایت از اغتشاشات سوریه کجا؟"

وقتی این مطلب را خواندم به یاد انعکاس عجیب و دور از تصور ماجرای کشتی مرمره در رسانه های غربی افتادم. یادم می آید یکی از آشنایان که در کانادا زندگی می کند می گفت: "بعد از گذشت بیش از ده روز از ماجرای کشتی مرمره، هنوز تقریبا هیچ بخش خبری از اخبار رادیو نیست که به نحوی به این ماجرا نپردازد." من در آن زمان خیلی تعجب می کردم که چطور همین رسانه هایی که به کل در قبال جنایات صهیونیست ها در فلسطین و جنایات بی شمار غربی ها در عراق و افغانستان و پاکستان و کشورهای افریقایی سکوت می کنند یا اصلا روند حوادث را معکوس جلوه می دهند (طوری که دست غربی ها را از این گناهان بشویند  و گروههای اسلامگرا را مسبب این همه مصیبت بدانند)، در مورد کشتی مرمره این همه واکنش نشان می دهند؟

البته من می دانم که چه در ترکیه و چه در سایر بلاد اسلامی و حتی غیر اسلامی، همیشه حق جویانی هستند که حاضرند در راه دفاع از مظلوم، جان خویش را قربانی کنند و شهدای کشتی مرمره هم مستثنی نیستند؛ اما خیانت حاکمان ترکیه در مصادره ی جریان کشتی مرمره به نفع مسببین آن جنایت درس عبرتی برای همه ی مسلمانان شد تا در خیزش های خود برای احیای حق و جنگ با باطل، نهایت توجه را نسبت به پرچمداران و رهبرانشان مبذول دارند. یعنی همان جدی گرفتن هشدارهای مکرر امام خامنه ای به مردم لیبی و مصر و تونس مبنی بر اینکه مبادا بگذارند انقلابشان توسط دشمنان ملت ها مصادره شود.

 


در همین رابطه: سخنان درایتمندانه ی رئیس جمهور عزیزمان در رابطه با حوادث اخیر منطقه

بعد نوشت: دم خروس

+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت 9:32  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

...تا قلب اروپا

سلام

"این حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملت‌های اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسلیم محض سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی امریكا و صیهونیست‌ها كرده‌اند، به‌پا خواهند خاست."

از بیانات امام خامنه ای در دیدار با معلمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 1:18  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  | 

آقایان رندِ بریتانیایی، ایام به کامتان است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

در خبرها می شنویم: بحران و جو شديد پليسي در خيابان‌هاي لندن؛

بی‌بی‌سی: کسانی که در توئیتر دعوت به تجمع می‌کنند، باید دستگیر شوند/ فشار پلیس انگلیس به شرکت‌های مخابراتی برای قطع تلفن‌ها

*

*

*

خطاب به سیاستمدارهای خیلی زرنگ بریتانیایی که طی فتنه هشتاد و هشت این همه خودشان را به زحمت انداختند تا مردمی ترین حکومت جهان را با توطئه سرنگون کنند:

 

هر آن شمعی که ایزد بر فروزد، هرآنکس پف کند ریشش بسوزد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 6:8  توسط الهام چینی فروشان اصفهانی  |